شروع یک مهمونی و یک روز زودتر انجام میدم...دلم نمیخواد وقتی مهممونا اونجا نشستن هیچی نفهمم و همش توی آشپزخونه باشم. مهمونی و با کارای زودتر به سرانجام میرسانم. کیف میده وقتی شب شد و مهمونا رفتن یک آخیش بلند میگی...انگار سالها کوه کندی...خسته میشی ولی به خستگیش می ارزه یک مهمونی خوب دادن... فروشنده...